تبليغاتX
جورابای نشسته
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385

از چند حالت خارج نيست. يا اين گه تپّه واقعاً نابغه است، يا مشاوران باهوشی داره، يا واقعاً انقدر خوش شانسه که هر کاری ميکنه حد اقل در ظاهر به نفعش ختم ميشه.

جناب مستطاب تشريف نجسّش رو برده پلی تکنيک. اونجا هم طبق معمول يه مشت بسيجی از اقصی نقاط تهران آوردن و چپوندن تو سالن که واسه آقا هلهله و صلوات خرج کنن. يه عدّه هم اون ته سالن مرگ بر ديکتاتور گفتن و عکس طرف رو آتيش زدن و پاره کردن و شعار دادن. آقا هم فرمايش فرمودن که اگه ما خفقان ايجاد کرديم، پس اينا چی ميگن که بر ضد ما شعار ميدن؟

 

خوب... فرض ميکنم اون عدّه واقعاً از دانشجو های پلی تکنيک باشن (يعنی پلی تکنيکی جماعت از وقتی ما اومديم از اونجا بيرون انقدر جربزه پيدا کرده که همچين گهی بخوره؟ من که تا جايی که يادمه واسه تعطيل کردن جلسات کلاسهای دم عيد بايد به بچّه ها التماس ميکرديم!). خوب... فرض ميکنيم همچين جنمی پيدا کرده باشن. نتيجه؟ هيچ... جناب مستطاب پوزخند مرحمت فرمودند و گفتند "کو اختناق؟". اين وسط صرفاً يه مشت جوجه دانشجو احساس "خود-چه گوارا-بينی" شون ارضا شده.

حالت دوّم هم اينه که اين عدّه از آدم های خودشون بوده باشن و همه اين حرکات صحنه سازی بوده باشه. خوب... اين هم که نتيجه اش مشخصه. يه برد (حتّی ظاهری) برای اين شاه پسر. و با توجّه به اينکه اصولاً تو ايران فقط ويترينه که مهمّه، يه ويترين طلايی برای نظام درست شده. تو اين حالت حتّی اگه انجمن اسلامی دانشجويان يا هر گروه و دستهء ديگه اي هم بخواد اعلام کنه که "اينا از ما نبودن" تازه گزک دست طرف مقابل مياد که تو روزنامه هاشون جار بزنن که "ببينين! حتّی خودشون هم همدیگه رو قبول ندارن!" (که البتّه پر بيراه هم نيست).

 

نهايتِ همه چی، ميبينم اين سخنرانی تو پلی تکنيک در هر حالت برای اين بابا يه برد کامل بوده. واقعاً طرّاح چنين حرکتی - هر کس که بوده - دستش درد نکنه.

 

 

- Lafcadio

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:53  توسط   | 

~ ~ ~
دوشنبه سیزدهم آذر 1385

 

 

در دفتر قديمی من

خطوط موازی هم

   گاهی

       به هم ميرسند...

 

 

 

- Lafcadio

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:58  توسط   | 

~ ~ ~
سه شنبه هفتم آذر 1385

 

 

بعضی افراد در کشور ما نقش جالبی را ايفا ميکنند. تعريف اين نقش چيزی است در اين حدود : "آلتی که در موقعيت مقتضی و مکان مناسب علم ميشود، تا به چيزی که خودش هم دقيقاً نميداند چيست، اعتراض کند!"

 

يکی از اين آلات، دخترکی بود که امروز با مادرم در مورد خبری که شبکهء جوان منتشر کرده بود مشورت ميکرد*. خبر اين بود که آمپول های ضد بارداری يک ماهه به زودی در شبکه دارويی کشور توزيع ميشوند و همانند بقيهء تجهيزات ضد بارداری (مثل کاندوم و قرص های ضد بارداری) قابل استفاده خواهند بود.

دخترک استدلال ميکرد که اين خبر نبايد پخش شود و اصولاً چنين دارويی نبايد در دسترس افراد قرار گيرد! چون ديگر با داشتن چنين دارو هايی، هر کس با خيال راحت ميتواند "هر جور فسادی بخواهد بکند" و بودن چنين دارو هايی در شبکهء دارو و درمان، صرفاً راه فساد را باز تر ميکند...

 

قصد ندارم اصلاً بر سر اينکه رابطهء جنسی بدون ازدواج در کشور ما هست يا نه بحث کنم يا حتّی بر سر کتمان کردن يا نکردن آن. اصلاً حرف من چيز ديگريست. از وقتی مادرم حرف های اين دخترک را برايم گفت، در اين فکرم که چگونه ميتوان مغز کسی را چنان شستشو داد که نقش اين "عروسک چادر مشکی پوش اعتراض کن" را برگزيند و حتّی برای يک لحظه به آن فکر نکند

 

-------------------------

* مادرم پزشک است و اين دخترک ميخواست بداند که بايد به چه مرجعی اعتراض کنند؟! سازمان نظام پزشکی؟ وزارت بهداشت؟ کجا؟!

    

 

     - Lafcadio

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:0  توسط   | 

~ ~ ~